این قوم گناه دارد. به داد این قوم درمانده برسید که عین حق
و انسانیت و مردانگی است. به خدا این قوم گناه دارد. از سیریک و جاسک و میناب تا
بشکرد و رودبار و جیرفت و کهنوج، از دلگان و بزمان تا کورین و نصرت آباد. گویی این
خط بلند، خط فقر است در جغرافیای ایران. هرکه این سوی خط افتاده باشد نحیف و پژمرده
و عبوس چون گلدانی آب نخورده و هر که آنسوی خط باشد شکر حق سرزنده و
شاداب.
اینجا
دعوای قوم و مذهب نباید باشد، دعوای سیاست نباید باشد، دعوای باند خودی و غیر خودی
نباید باشد، باید عرصه انساندوستی باشد چرا که در هر دو سوی خط همه اینها هم وطن،
و بلکه انسانند. خدا نبخشد هر که ذره ای در ایجاد این حال و روز سهیم بوده و
استغفار نکرده، و یا هنوز در اندیشه شومی اینچنینی باشد.
هنوز از
جلوی چشمانم پاک نمیشود چهره آن پیر بلوچ کوهی که با دست خانه و زاگاهش را نشان
میداد. حکایتش به دردم میآورد هر بار که به یادش میافتم: