سرزمینم بلوچستان

اخبار بلوچستان,فرهنگ بلوچستان,تاریخ بلوچستان و جهان

سرزمینم بلوچستان

اخبار بلوچستان,فرهنگ بلوچستان,تاریخ بلوچستان و جهان

دوستان نمک نشناس

 

 

میان دو نفر رفاقت بود یکی از آن دو که در شهر دیگری بود سالی چند مرتبه به خانه دوستش می رفت و هر بار چندین روز آنجا می ماند و با او همسفره و همنشین بود. چندی بعد آن مرد نیز از دوستش دعوت کرد که به شهر او برود و مهمان او شود.

خیل و فرزندان و قومت را بیار

در ده ماه باش سه ماه و چهار

اما مرد میزبان همیشه عذری می آورد. چند سال بدین منوال گذشت تا این که مرد میزبان با اصرار زن و فرزندانش راضی شد به خانه دوستش برود امّا در هنگام رفتن این حدیث را گفت: ((بترس از شرّ کسی که به او خوبی کردی)) عاقبت آن مرد با خانواده خود رهسپار دیار دوست شد و پس از تحمل مشقات زیاد، به در خانه دوستش رسید آن مرد وقتی که آنها را دید بی آنکه آنها متوجه شوند خود را در خانه مخفی کرد. بیچاره مرد از راه رسید هرچه در خانه را زد کسی جواب نداد تا اینکه خسته شد و بساط خود و خانواده اش را در چند قدمی خانه بر زمین گذاشت تا خستگی به در کنند. مرد صاحبخانه که فکر میکرد خطر رفع شده از خانه بیرون آمد و ناگهان با دوستش روبرو شد میهمان پیش رفت و سلام کرد اما صاحبخانه گفت که او را نمی شناسد هر چه آن مرد نشانی داد باز هم گفت که او را نمی شناسد.

گفت باشد من چه دانم تو کیی

پاپلیدی یا قرین پا کیی

در همین حین باران شروع به بارش کرد مرد مهمان گفت فرض کن مرا نمی شناسی لاقل در این باران گوشه ای به من ده تا امشب را به اتفاق خانواده بگذرانیم و فردا راهی دیار خود بشویم. صاحبخانه گفت در صورتی به تو جا میدهم که از باغ من محافظت کنی مهمان ناچار پذیرفت و صاحبخانه او و خانواده اش را به دری که رو به باغچه ای باز می شد هدایت کرد و گوشه ایوانی را به او داد نیمه های شب شبح حیوانی از دور نمایان شد و به سمت آنان آمد. مرد مهمان با بیل به او حمله کرد و او را کشت، صاحب خانه از سر و صدا بیدار شد و به درون باغچه آمد و چون از موضوع آگاه شد به مهمان گفت که چرا کره خرش را کشته؟ مهمان گفت: من خیال کردم که گرگ است آخر در شب به این تاریکی تشخیص کره خر از گرگ سخت است. صاحب خانه گفت: تو چطور کره خر را از گرگ نمی شناسی؟ در حالی که من اگر این کره خر از چند قدمی من رد شود، از باد حرکت او تشخیص می دادم که کره خر است نه گرگ. در اینجا مرد مهمان ناراحت شد و یقه میزبان را گرفت و گفت: تو چطور کره خری را در شب از گرگ آن هم از روی باد تشخیص می دهی اما دوست چند ساله ات را در روز روشن نمی شناسی؟

دوستی تخم دم آخر بود

ترسم از وحشت که آن فاسد شود

باز پر از شید سوی عقل تاز

کی پرد بر آسمان پر مجاز  

 

اطلاعه نمک نشناسان را بخوانید و خودتان قضاوت کنید, سفر مجانی,خوراک مجانی, دیسکو مجانی تو چرا منیره جان ؟

اطلاعیه در باره بیانیه پایانى کنفرانس اپوزیسیون در پراگ


ما فعالان سیاسى بلوچ حاضر در کنفرانس 17 و 18 نوامبر پراگ ٬ از کوشش های برگزارکنندگان کنفرانس در فراهم نمودن فضایى دوستانه و گفت و گو ھای متنوع و آموزنده قدر دانی مینماٸیم. بیانیه پایانی کنفرانس پس از قراٸت در جلسه٬ به دلیل کمبود وقت به بحث و رأى گیرى حضار گذاشته نشد و مقرر گردید که این بیانیه بنام کمیته برگزار کننده منتشر شود٬ بهمین دلیل هیچ سند و مدرکی دال برتایید اکثریت حاضر در کنفرانس وجود ندارد .
‫بدینوسیله مراتب تاسف خود را از چگونگى انشار این بیانیه به مثابه بیانیه پایانى مورد تأیید کنفرانس٬ اعلام داشته و خود را از تأیید کنندگان این بیانیه نمیدانیم.
‫ رحیم بندویی
رضا حسین بر
‫ناصر بلیده ای
منیره سلیمانی
‫ جمشید امیری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد