وقتی حزب مردم بلوچستان با سیاستهای خود به ریش کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال میخندد!
قبل از هرچیز بگذارید به دکلمۀ سیاسی ناصر خان بلیدهای که در سمپوزیوم ایران در دورهی بهار عربی که چهاردهم سپتامبر در پاریس ایراد شد توجه کنیم؛ هرچند به قول خودشان گوشمان پر است از این حرفهای دهن پرکن!
قبل از هرچیز بگذارید به دکلمۀ سیاسی ناصر خان بلیدهای که در سمپوزیوم ایران در دورهی بهار عربی که چهاردهم سپتامبر در پاریس ایراد شد توجه کنیم؛ هرچند به قول خودشان گوشمان پر است از این حرفهای دهن پرکن!
ناصر بلیدهای:
"خانمها و آقایان، من به نمایندگی از حزب مردم بلوچستان و ملت بلوچ! میخواهم تشکرهای صمیمانه و قدردانی عمیق خود را نسبت به شما ابراز نمایم ... بلوچستان یعنی کشور مردم بلوچ! هم اکنون بخشی از خاک سه کشور ایران، افغانستان و پاکستان است."
در مفهوم واژههای ملت، ملیت یا قومیتِ مردمِ بلوچ، بحثهای زیادی شده و در اینجا مجالی برای بازگویی و تکرار آنها نیست، اما اینکه آقای بلیدهای خود را نمایندهی ملت بلوچ معرفی جای تاسف دارد. ایشان یا دچار توهم شده و یا نمیداند که ملت مفهومی بزرگتر از آن است که وی خود را نماینده و وکیل آن بپندارد.
آقای بلیدهای پس از
تکرار و بازگویی سخنان تکراری خود که به طور معمول در هر کنفرانس و جلسهای که فرصت پیدا کند برای حاضران موعظه میکند، به معرفی حزب به اصطلاح مردم بلوچستان و وظایف آن پرداخت.
حزب مردم بلوچستان یک حزب دموکرات است و برای دستیابی به حاکمیت ملی مردم بلوچ در جمهوری دموکراتیک فدرال در ایران تلاش میکند. سیستمی که بر چارچوب فدرالیسم و دموکراسی و مبتنیبر عدالت بین اعضای تشکیل دهندهاش باشد و مرزها در آن میبایست از نو و بر اساس زبان، تاریخ و خواستههای مردم ترسیم شوند! و جمهوریهای جدید باید از حقوق برابر در تمامی حوزههای قدرت برخوردار شوند ... برای رسیدن به حاکمیت و قدرت و خودمختاری برای مردم بلوچ، حزب مردم بلوچستان در حال برنامهریزی گامبهگام برای ایجاد این اتحاد است!
اولین گام ما همکاری با کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال است... و گام بعدی اتحاد گستردهتر برای گذار به دموکراسی و سکولاریسم است...!
بدون تردید میتوان گفت حزب مردم بلوچستان در سردرگمی شدیدی بسر میبرد. حزب مردم و اعوان و انصارش (البته اگر داشته باشد!) مرتباى دو آلترناتیو متفاوت از هم را به عنوان نقشهی راه این حزب معرفی میکنند.
آقای بلیدهای! مگر میشود یک حزب هم خواهان استقلال و خودمختاری باشد و هم در عضویت کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال که این دیدگاه کاملا در تضاد با اساسنامۀ آن است؟
علاوه بر این از آنجا که در اساسنامۀ حزب مردم بلوچستان تصریح شده که؛ "حزب مردم بلوچستان خواهان یک ایران فدرال و دموکراتیک میباشد"، ادعای خودمختاری حتی در تضاد با اساسنامۀ این حزب است.
آقای بلیدهای و دیگر رفقایش، آیا بهتر نیست ابتدا تکلیفتان را میان خودشان ازبر کنید و سپس به بیان مواضع در کنفرانس و سمینارها بپردازید!؟
حزبی که حتی با اعضای خودش درگیر است و هرکدام نظریهای جدید ساخته و ارائه میدهد، چگونه میخواهد بر روی مفاهیم بزرگ و ارزشمندی مانند ملت و نمایندگی آن دست بگذارد؟
ملتها نمایندگانی شایسته و لایق میخواهند که لااقل بر راستی و درستی باشند نه در جنگ و گریز برای کسب قدرت.
با اظهار تاسف باید گفت نمایندگان ملت کسانی نیستند که حتی از شب و روز ملت خبر ندارند و در بارها و کلابهای اروپا خوشگذرانی میکنند!
ملت خود نمایندگانش را انتخاب کرده است و احتیاجی به نمایندگان اضافی نیست. البته این اشخاص که چنین جسارت نموده و خود را نمایندۀ یک ملت معرفی میکنند اگر چنانچه این مردم را دوست میداشتند هم اکنون میبایست در کنار آنها میبودند و نه در مقابل آنها.
جدای از این مسائل الحق و الانصاف آیا همان ملتی که خود را نمایندهی آن معرفی میکنید، شما را میشناسند! آیا اسم شما در همهی نقاط بلوچنشین شناخته شده است که اکنون نمایندهی مردمان بلوچ شدهاید!
آیا اینکه شما به تنهایی شدهاید نماینده، سخنگو و تصمیمگیر تمامی بلوچزبانان همان دموکراسی است که از آن سخن میگویید!
آیا خانوادههای شیرانی، ریگی و ... حاضرند شما را به عنوان نمایندهی خود معرفی کنند.
شما چگونه این عنوان نمایندگی و مشروعیت خود را بدست آوردهاید؟!!!
اما جمهوریهای جدید و مرزهای جدید و اتحاد جدید! اصطلاحاتی هستند درون حزب مردم که دائما بر غلظت آنها افزوده میشود، عقلاً نیز گفتهاند هرگاه دوز یک ماده و یا نظریه بیش از حد بالا برود و به حد افراط برسد، به یقین میزبان خود را خواهد کشت.
رسیدن به حاکمیت و قدرت و خودمختاری، موضوع سادهای نیست که یک حزب قومیتی بتواند بدون پشتوانهای بزرگتر و قدرتمندتر آن را مطرح کند، مگر آنکه چنین احزابی بر وابستگی و اجیرگی خود به سیاستهای استعماری و تجزیهطلبانۀ غرب چنگ زده باشند. بخصوص در زمان کنونی که ایالات متحده آمریکا، دانا روهرباکر؛ یکی از سناتورهای با نفوذ خود را رسما مأمور برنامهریزی برای حمایت از جدایی طلبان اقوام ایرانی نموده است، شاهد آن هستیم که بیش از پیش از صف فدرال خواهان کاسته و بر صف استقلال طلبان افزوده میشود.
بد نیست در انتها به این موضوع نیز اشاره داشته باشیم که شما اولین گام را همکاری با کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال و گام بعدی را اتحاد گستردهتر برای گذار به دموکراسی و سکولاریسم دانستهاید یعنی همان تشکیل یک اتحاد ملی میان ضدانقلاب. که بنده توجه شما را به چند نکته در مورد آن جلب مینمایم:
1- حکومت فدرالی در کل با اصل دموکراسی در تناقض قرار دارد، اگر امکان دارد شما توضیح دهید که چگونه میتوانید میان این دو همسویی بوجود آورید. اگر اینچنین نیست چرا دوستان شما در کنگره نتوانستهاند بعد از این همه رایزنی سکولارها و سلطنتطلبان برسر یک میز با آنان بنشینید و آن منشور فراخوان ملی را امضاء کنید؟! آیا جز این است که هرکدامتان برای امضاء آن فراخوان پیششرطی متفاوت و متناقض با پیششرط دیگریتان دارید! آیا جز این است که آنان حکومت فدرالی را متناقض با دموکراسی میدانند.
2- دوم اینکه فرمودید بدنبال سکولاریسم هستید. این خود نشان از ناآگاهی و عدم شناخت شماست. آیا مردمان بلوچ نیز مانند دیگر رفقای کوملهای، حکمتیست و ... شما از دین خود خسته شدهاند و بدنبال راهی برای گذار از آن هستند. اگر شما کمی با بلوچ زبانان مسلمان و اعتقادات مذهبی آنان آشنایی داشتید، میفهمیدید که برپایی حکومتی سکولار در منطقه بلوچستان به معنای یک طنز است.
3- بنده به یاد نمیآورم که آقای بلیدهای به نمایندگی از مردم بلوچ در جلسات و کنفرانسهایی همچون ژنو، بروکسل، واشنگتن و ... شرکت کند. در سطحی بالاتر از آن حتی اپوزیسیون فارس، نامی از کنگره ملیتها نیز در این جلسات و کنفرانسها مطرح ننمودهاند و این نشان از تناقضات موجود میان اساسنامه کنگره ملیتها و نظرات اپوزیسیون فارس برای ایجاد اتحاد سراسری اپوزیسیون است.
بنده توصیه میکنم حضرتعالی برای ترسیم نقشه راه و سخنرانی برای این آن در ابتدا نگاهی به خود بیاندازید و ببینید بر روی ریسمان پوسیدهی چه کس یا کسانی راه میروید.
ابراهیم حسین بر