دکتر تاج محمد بریسی که از سازمان راج زرمبش جدا شد
افراد جدا شده از حزب قبیله ای مردم بلوچستان 1-هوشنگ سرابندئی معروف به الس پهره ای2- اوغان بیجارزهی معروف به عثمان 3-مسعود افغانی 4-آخرداد سپاهی 5- منصور قادری6- حسین رستگار معروف به سعید برهانرهی 7- صمد مرادی معروف عیاش تایلندی 8-خسرو ملازهی مدیر وبلاگ پهره9-رحیم بندوئی معروف به مرد ی که عاشق دلار است (خبر مربوط به جدایی رحیم هنوز از طرف حزب تائید نشده )
انشعابات در درون حزب مردم بلوچستان و راج زرمبش ادامه دارد
در مدت چند سال گذشته،آشوب و انشعابات زیادی در داخل سازمانهای سیاسی بلوچ ،روی داده است و با نظرات متفاوتی،روی آن بحث شده و بسیاری از اوقات از طریق سایتهای اینترنتی،تا حدودی از کم و کیف آن،اطلاع یافته ایم.
ما نیز به نوبه خود،تلاش می کنیم،تا نظرات خودمان را در مورد این بحثها،ابراز نماییم.
نکاتی مهم در این بحث ها،وجود دارد،که لازم است طی یک بررسی و تحقیق اجمالی،ماهیت آنها،روشن شود.اولین نکته در رابطه با این اختلافات،جدا شدن و انشعاب است.
این یک حقیقت تلخ و غیر قابل انکار است که همراه با هر اختلاف و شکافی،این سازمانها،جدای از نظرات و اهداف آن،تعدادی از هواداران و اعضاء و توده هایی که برای رسیدن به آرزوها و اهدافشان،که آزادی و رهایی از این دنیای نابرابر است و چشم امید به این سازمانها،دوخته اند،برای مدت زیادی ویران می شود و از سیاست و فعالیت سیاسی،بیزار و نا امید و در یک کلام،سرخورده می شوند.
می توانیم بگوییم،هر بار جدا شدن و اختلافات داخلی،حداقل دهها نفر را از سیاست و مبارزه کردن،دور می سازند و امید و آرزوی آنها به رهایی و رسیدن به اهدافشان،تا حد قابل توجهی،تضعیف می شود.این افراد در مجموع متاسفانه،دچار بحران روحی می شوند. دوست داشته باشیم یا نه،هر سازمانی در برابر پایگاه اجتماعی ویژه خود،عده ای هوادار دارد که قبل از همه در وضعیت و شرایط اینچنین،بیشترین زیان را متحمل می شوند،این بر خلاف دیدگاهی است که عقیده دارد این تغییرات و دگرگونی ها را به عنوان رویداد عادی درون اجتماع،بنگریم .
رحیم بندوئی
این درگیری و رویارویی،اگر چه ظاهرا درگیری بر سر جدایی خط سیاسی است،اما در حقیقت تمام گرد و خاکی که حقایق این اختلافات را پوشیده اند،تنها و تنها،نبرد قدرت و حفظ صندلی قدرت است.چرا که دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجد.اگر به تفاوتهای سازمانها سیاسی بلوچ ،نظری بیاندازیم،اختلاف سیاسی چندانی،دیده نمی شود و درگیری قدرت به مراتب بیشتر از درگیری سیاسی است.
آنچه در این احزاب دیده می شوند این است که انسان تنها وسیله است،برای دستیابی سران احزاب،به قدرت بیشتر و بلامنازع، نه نیروی مادی و فکری،که با کوچکترین انتقادی،از شیوه رهبری تشکیلاتی،حرمت خود را از دست می دهند و براحتی کنار گذاشته می شوند،همانند وسیله ای که دیگر مورد استفاده نباشد. در اینجاست که متاسفانه در بیشتر این سازمانها،از سانترالیزم دمکراتیک،تنها سانترالیزم آن باقی مانده و از اختیارات و قدرت خودشان،بر علیه و به منظور سرکوب مخالفان سیاسی و تشکیلاتی استفاده می کنند.
اکثر این سازمانها،دارای افکار و نظرات ویژه هستند،آنهم این است که تلاش می کنند،تا تشکیلات یکدست شده و جدایی و تفاوت عقاید،در بین آنها،وجود نداشته باشد و برای رسیدن به این هدف،معلوم است که دچار اختلافات و مشکلات زیادی می شوند که در مجموع این جریان،به شیوه ای ناخوش و بسیاری اوقات با انشعاب در میان تشکیلات،پروسه مبارزات داخلی خاتمه می یابد.
زمانی که اهداف سازمانی یکدست باشد معلوم است که به دیدگاه غیر آن و به دور از دیدگاه اعلام شده،حزب مورد نظر،راه داده نمی شود و برای رسیدن به این هدف،تفاوت نظر و بر عکس جریان عادی تفکر توسط صاحبان قدرت در تشکیلات؛تلاش می شود تا ساکت شود و به زبان دیگر آزادی عقاید و اظهار نظر،سرکوب می شود و در تاریخ هیچ سازمانی،فرصات کار کردن به افکار جداگانه و به اقلیت داده نشده است.
چیزی که ما امروزه در سازمانهای سیاسی بلوچستان به عینه شاهد سرکوب افکار نه تنها مخالف،بلکه متفاوت هستیم. دلیل سرکوب اظهار عقیده و آزادی بیان،تنها و تنها به دلیل ضعف و فقدان توانایی در اظهار نظرات خودشان است و همینطور ضعف در توانایی مانور سیاسی در برقراری دیالوگ با مخالفان سیاسی و ترس از دست دادن قدرت و کرسی تشکیلات هرمی. که در مجموع سازمانها بسوی اقتدارگرایی رفته و برای حفظ این جایگاه بخش مالی تشکیلات سیاسی را بصورت کاملا مخفی،اداره می کنند و با ارائه گزارشات مالی خلاف واقع کتمان حقایق پشت پرده،مجالی برای فعالیت جریانات اقلیت،در درون احزاب باقی نمی گذارند.
دمکراسی که فقط برای قدرتمندان،سودمند است و برای توجیه اقدامات سرکوبگرانه افراد حزبی درون پایه،زیرا دمکراسی در میان سازمانها،بصورت ساختار نیست و نتوانسته است،همانند رویکردهای سنتی جا افتاده باشد. که آن هم دلایلی همچون قدرت طلبی و فرد محوری دارد.
چیزی که مدعیان دمکراسی،در احزاب سیاسی بلوچ،بصورت سرکوب مخالفین و دوستان سابق شان آن را اجراء می نمایند.این احزاب خودشان را نه در خدمت مردم،بلکه در خدمت اهداف،باورها و عقاید ایدئولوژیکی خودشان گذاشته اند،برای همین است که به هنگام بروز اختلافات داخلی،رفتار دمکراتیکی نداشته و با انتشار کینه و دشمنی،مخالفان خود را تخریب می نمایند.
این سازمانها که نظرات و عقاید متفاوت تر از خود را قبول نداشتند،در میان جامعه نتوانستند با دریای خروشان مردم،که دارای عقاید متفاوت ترند،کنار بیایند. با این حال چگونه می توانند،جامعه ای را که قول بوجود آمدن دنیایی آزاد و برابر به تودهای مردم داده اند،را اداره کنند، یا می توانند قدرت را با مردم،که دارای افکار و عقاید متفاوتند،تقسیم کنند یا دوباره تجارب داخل سازمانهای خود را نسبت به عقاید متفاوت،در میان مردم تکرار خواهند کرد.
الف- بیجارهی