سرزمینم بلوچستان

اخبار بلوچستان,فرهنگ بلوچستان,تاریخ بلوچستان و جهان

سرزمینم بلوچستان

اخبار بلوچستان,فرهنگ بلوچستان,تاریخ بلوچستان و جهان

مروری بر آغاز یک پایان

 
 
مروری بر آغاز یک پایان
شهاب خاکسار
نوروز سال ۱۳۵۷ را محمد رضا پهلوی در کاخ اختصاصی اش در کیش در حالی جشن گرفت که ظاهراً نگرانی چندانی از بابت تداوم سلطنتش، لااقل در کوتاه مدت نداشت.

تنها نگرانیهای عمده او یکی طحال معیوبش - که حالا دیگر علائمش را به صورت عارضه های پوستی نیز می دید- و دیگری بی مهری کارتر در قضیه نفت و نزدیکی اش به سعودی ها بود.

حوادث و کشتارهای دی و بهمن ۵۶ نیز او را غره کرده بود و تصور می کرد در اوج ثبات در جزیره خود ساخته اش سالها حکم خواهد راند. در این میان تنها امیر اسدا... علم بود که به واسطه سالها دوستی و خدمت به شاه از یک سو و قرار داشتن در آستانه مرگی دردناک - با منشأیی مشابه اعلاحضرتش- جرأت داشت در مکالمه تلفنی کوتاهش، سقوطی به مراتب دردناکتر را برای او پیش بینی کند.

محمد رضا اما این پیش بینی را به حساب هذیانهای دم مرگ پیرمردی خرفت گذاشت و تنها چند روز پس از مرگ علم، در واکنش به برخی ناآرامی ها و اعتراضات در کشور در مصاحبه با رسانه ها گفت: " این شورش ها را دو گروه تجزیه طلبان و سیاسیون قدیمی رهبری می کنند تظاهرات ضدمیهنی چند روز اخیر کار کسانی است که به سلامتی پیشه‌وری شراب می خورند و یا کسانی که می خواهند ایران را به ایرانستان تبدیل کنند و افراد این شورش ها به عقاید بچه گانه، احمقانه، عجیب و غیرقابل درک مربوط می شوند."

اما زمان آبستن حوادثی بود که شاه از درک و پیش بینی آن عاجز بود. در حقیقت پرده آخر از حکومت مستبد شاه روز ۱۳ شهریور ۱۳۵۷ کلید خورد. در این روز برگزاری نماز پرشکوه عید فطر به امامت آیت ا... مفتح و تظاهرات پرشکوه بعد از آن به ناگهان خواب شاه و اطرافیانش را آشفته کرد. نقش سپهبد ناصر مقدم در خشونت های بعد از این روز و بالاخره حرکت در مسیری که به ۲۲ بهمن و سقوط سلطنت شد بسیار پررنگ بود.

بررسی مذاکرات سران ارتش و ملاقات های آنان با شاه در آن روزها و پس از آن نشان می دهد که مقدم به عنوان رییس تازه منصوب شده ساواک نقش پررنگی در جلب موافقت شاه در برخورد خشن با انقلابیون و به ویژه برقراری حکومت نظامی ۶ ماهه داشت. او اصرار زیادی داشت که از خود یک استراتژیست نظامی و یک تحلیل گر سیاسی و امور بین الملل معرفی نماید. این واقعیت به ویژه از خلال ۳ صورتجلسه شورای فرماندهان ارتش در دی و بهمن ۱۳۵۷ به روشنی قابل استنباط است.

به هر روی در حالی که مقدم نشان می داد که نبض امور را در دست گرفته، طراحی راهپیمایی میلیونی ۱۶ شهریور ۱۳۵۷ توسط جامعه روحانیت مبارز به مدیریت شهید محلاتی و همراهی شهید بهشتی، شهید مفتح، حجت الاسلام ناطق نوری و بسیاری دیگر از بزرگان نهضت طراحی و برگزار شد.

عصر همان روز ساواک‌ بهت زده گزارش داد:" ‌تظاهرات‌ این‌ روز از منطقه‌ قیطریه‌، ونک‌، پهلوی‌ (ولی‌عصر) ژاله‌ و مناطق‌ جنوب‌ شهر شروع‌ شد و جمعیت‌ها در شاهرضا (انقلاب‌) و آیزنهاور(آزادی‌) به‌ هم‌ پیوستند و ساعت‌ ۳۰ : ۱۸ به‌ میدان‌ شهیاد (آزادی‌) رسیدند. طبق‌ این‌ گزارش‌ مردم‌ تابلوهای‌ خیابان‌ شاهرضا را محو و روی‌ آن‌ نوشتند ‌خیابان ‌خمینی‌. هم‌چنین‌ مردم‌ در مقابل‌ دانشگاه‌ صنعتی‌ شریف‌ شعار می‌دادند ‌دانشگاه‌ خمینی‌ و تابلوهای‌ خیابان‌ آیزنهاور را به‌ خیابان‌ ‌شریعتی‌ و خمینی‌ تبدیل ‌کردند. ‌در خیابان‌ آیزنهاور مرتباً اعلام‌ می‌کردند که‌ جمعیت‌ فردا صبح‌ در خیابان‌ شهدا ـ نامی‌ که‌ تظاهرکنندگان‌ به‌ خیابان‌ ژاله‌ داده‌اند ‌ـ اجتماع‌ کنید."

هیچ یک از سازمان دهندگان راهپیمایی پرشکوه ۱۶ شهریور موافق تکرار آن در روز بعد (جمعه) نبودند ولی در آن میان شیخ عباس کبیری که منزلش حوالی میدان ژاله بود، مرتب مردم را به تجمع در میدان ژاله در ساعت ۷ صبح جمعه ۱۷ شهریور دعوت می نمود. تعدادی از خودروها هم همین اطلاعیه را بر روی شیشه هایشان نصب کرده بودند.

رژیم‌ شاه‌ بعد از راهپیمایی‌ بزرگ‌ ۱۶ شهریور به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ باید بر شدت‌ سرکوب‌ افزود تا بتوان‌ بحران‌ را مهار کرد. به‌ روایت‌ فریدون‌ هویدا، پس‌ از راهپیمایی ‌روز ۱۶ شهریور، فرماندهان‌ نظامی‌ به‌ شاه‌ فشار آوردند که‌ هر چه‌ زودتر در تهران‌ حکومت‌ نظامی‌ اعلام‌ کند. سپهبد ناصر مقدم در توجیه اصرار خود برای برگزاری حکومت نظامی گفت:" در راهپیمایی‌ امروز سیل‌ جمعیت‌ به‌ راحتی‌ می‌توانست‌ عمارت‌ مجلس‌ و تأسیسات‌ رادیو ـ تلویزیون‌ را به ‌تصرف‌ خود درآورد."

شاه‌ بعد از چند ساعت‌ تردید و دوددلی‌ با سفرای‌ انگلیس‌ و آمریکا به‌ تبادل‌ نظر پرداخت‌ و تصمیم‌ گرفت‌ تسلیم‌ نظر فرماندهان‌ ارتش‌ شود. ساعت‌ ۲۰ روز ۱۶ شهریور جلسه ای با حضور نخست‌وزیر، امیرخسرو افشار وزیر امور خارجه‌، ارتشبد ازهاری‌ رییس‌ ستاد بزرگ‌ ارتشتاران‌، سپهبد ناصر مقدم‌ رییس‌ ساواک‌، سپهبد احمدعلی‌ محققی‌ فرمانده ‌ژاندارمری‌، سپهبد صمدیان‌پور رییس‌ کل‌ شهربانی‌، سپهبد برومند جزی‌ رییس‌ اداره دوم ارتش‌، سپهبد خواجه‌نوری‌ رییس‌ اداره‌ سوم‌ ارتش‌ و ارتشبد قره‌باغی‌ وزیر کشورتشکیل‌ شد. ابتدا سپهبد مقدم‌ گزارشی‌ از چند روز اخیر داد و اعلام‌ کرد" قرار است فردا در مملکت آشوب به پا بکنند و مملکت را به هم بزنند . من مراتب را به عرض اعلیحضرت رساندم که به نظر من ضرورت دارد که اعلام حکومت نظامی بشود." رئیس اداره دوم و سوم ارتش هم که در این جلسه شرکت کرده بودند به برقراری حکومت نظامی تأکید می‌کنند. همه‌ی‌ اعضای‌ جلسه‌ بر ضرورت‌ حکومت‌ نظامی‌ اعلام نظر می‌کند و بلافاصله‌ شریف‌امامی‌ اعضای‌ دولت‌ را احضار و هیأت‌ دولت‌ با اعضای‌ شورای‌ امنیت‌ جلسه‌ مشترک‌ گرفتند و نظر شورای‌ امنیت‌ به‌ تصویب‌ هیأت‌ دولت‌ رسید. جلسه‌ در ساعت‌ نزدیک‌ به‌ ۲۴ خاتمه‌ یافت‌ و شریف‌امامی‌ نتیجه‌ را تلفنی‌ به‌ اطلاع‌ شاه‌ رساند و تأیید نهایی را از او گرفت. سپس‌ ارتشبد ازهاری‌ با شاه‌ صحبت‌ کرد و بنا به‌ تصویب‌ وی ارتشبد غلام‌ علی‌ اویسی‌ فرمانده‌ نیروی‌ زمینی‌ به‌ فرمانداری‌ نظامی‌ تهران‌ و حومه‌ انتخاب‌ شد.

نیمه‌های‌ شب‌ دولت‌ اطلاعیه‌ای‌ تنظیم‌ کرد که‌ رادیو در اخبار صبح‌گاهی‌ آن‌ را قرائت‌ کرد، امّا اکثر مردم ‌از آن‌ بی‌خبر بودند؛ دولت‌ در این‌ اطلاعیه‌ با اشاره‌ به‌ اطلاعیه‌ی‌ ۱۵ شهریور که‌ تظاهرات‌ را در معابر عمومی‌ ممنوع‌ اعلام‌ کرده‌ بود و اشاره‌ به‌ راهپیمایی‌ ۱۶ شهریور اعلام‌ کرد" ‌تنها برای‌ جلوگیری‌از خون‌ریزی‌ تظاهرات‌ غیرقانونی‌ و ضدملی‌ آنان‌ تحمل‌ شد."

فرمانداران‌ نظامی‌ شهرها نیز منصوب‌ شدند: سرلشکر عبدالرضا اسفندیاری‌ (شیراز)، سرلشکر رضا ناجی‌ (اصفهان‌)، سرلشکر بیدآبادی‌ (تبریز)، سرتیپ‌ عبدالرحیم‌ جعفری‌ (مشهد)، سرتیپ‌ شمس‌ تبریزی‌ (اهواز)، سرتیپ‌ جهانگیر اسفندیاری‌ (آبادان‌)، سرلشکر کمال‌ نظامی‌ (قم‌)، سرتیپ‌ غفاری‌ (کازرون‌)، سرتیپ‌ شاپور میرهادی‌ (کرج‌)، سرتیپ‌ نعمت‌الله معتمدی‌(قزوین‌)، سرتیپ‌ نادور (جهرم‌)
وزارت‌ امور خارجه‌ آمریکا نیز بلافاصله‌ برقراری‌ حکومت‌ نظامی‌ در ایران‌ را مورد تأیید قرار داد و سخنگوی‌ آن‌ اعلام‌ کرد"‌ ما جمعه‌ اظهار امیدواری‌ کردیم‌ نظم‌ به‌ زودی‌ در تهران‌ برقرار شود و امروز تکرار می‌کنیم‌ که‌ آرامش‌ نیز مجدداً برقرار شود."

خبرنگار روزنامه فیگارو همان روز از تهران گزارش داد:
"ساعت ۸ صبح میدان ژاله؛ ‌ارتش و نیروهای امنیتی کاملا در میدان مستقر گشته‌اند و تمام راه‌هایی را که به میدان متصل می‌شود بسته‌اند.

ماسک‌های ضد گاز،‌ کلاه کاسک‌ها، ‌سرنیزه‌ها و تفنگ‌های نشانه رفته در پرتو نور خورشید می‌درخشید. راه‌پیمایان و تظاهرکنندگان کجا هستند؟ بله اینجا هستند. در میدان و کوچه‌ها طوری موضع گرفته‌اند که به سختی دیده می‌شوند و در حالتی جدی و فریب‌دهنده اما کاملا هوشیار و آگاه از ریسکی که در پیش دارند،‌ آن هم بدون کوچک‌ترین سلاحی و تنها با دست خالی همراه با فریادها و پلاکاردهایی که در دست دارند.

در ساعت ۸ و ۱۵ دقیقه از قسمت فرماندهی نظامی صدایی که با بلندگو تقویت شده است چنین می‌گوید:‌ حکومت نظامی است. به شما دستور داده می‌شود که متفرق شوید، ما را مجبور به تیراندازی نکنید. جمعیت یک‌صدا پاسخ می‌دهد: ما شاه نمی‌خواهیم جمهوری اسلامی می‌خواهیم، ‌مرگ بر شاه جانی. ۸ و نیم هیجان و اضطراب بیشتر شده و جمعیت فشرده‌تر می‌گردد.

فریادهای شادی جمعیت حاکی از ورود آیت‌الله (یحیی) نوری است. وی با جرأت و شهامت به طرف نیروهای امنیتی می‌رود و پس از مختصری گفت‌ و گو با یکی از افسران باز می‌گردد و با اشاره سر از جمعیت می‌خواهد تا به آهستگی روی زمین بنشینند و جمعیت نیز بدون کوچک ‌ترین واکنشی به دعوت وی لبیک می گوید. ۹ و ۱۵ دقیقه از قسمت دیگر میدان به یکباره صدای رگبار مسلسل‌ها شنیده می‌شود.

من بلافاصله خود را به روی زمین انداخته و به ‌سختی به ‌طرف پیاده ‌رو می ‌رسم؛ جایی که سربازان ردیف اول بدون وقفه شروع به تیراندازی به طرف ما کرده‌اند. تیراندازی مدت ۳۰ ثانیه به طول انجامید. تیراندازی به مردم بی ‌دفاع و بی ‌سلاح چه کار آسانی بود،‌ چرا که جنگ نبود،‌ بلکه یک کشتار دسته‌جمعی بود."

فرماندار نظامی‌ تهران در اطلاعیه‌ شماره‌ ۴ خود اعلام‌ کرد در واقعه‌ ۱۷ شهریور، ۵۸ نفر کشته‌ و ۲۰۵ نفر مجروح‌ شده‌اند. دو روز بعد دادگستری‌ اعلام‌ کرد تعداد کشته‌شدگان‌ به‌ ۹۵ نفر رسید. گر چه‌ تعداد شهدای‌ آن‌ روز رسماً اعلام‌ نشد، ولی‌ بر اساس آخرین آمار بنیاد شهید انقلاب اسلامی آمار شهدای ‏۱۷ شهریور تهران حدود ۸۸ تن و آمار شهدای سراسر کشور در این روز۱۲۳ تن ثبت ‏شده است. (بانک اطلاعات شاهد)

در حقیقت می توان گفت 17 شهریور آغازی بود بر پایان سلطنت پهلوی. خبطی که رژیم در این روز به طور آگاهانه و از قبل برنامه ریزی شده مرتکب شد، جریان انقلاب را شدت بخشید و رژیم را در مسیری انداخت که غیر قابل توقف بود و از این جهت 17 شهریور نقطه عطف رویدادهای انقلاب است.

چند روز پس از واقعه‏۱۷ شهریور هنگامی که شریف امامی برای اخذ رای اعتماد به مجلس می‏رفت، دست کم ‏۹ تن از نمایندگان فریادزنان صلاحیت‏ شریف امامی را زیر سؤال بردند. یکی از نمایندگان، در حالی‏که به نشانه تاسف بر سر خود می‏کوفت، شریف امامی را مخاطب قرار داد: " تو نمی‏توانی به عنوان نخست وزیر مجلس را مخاطب قرار دهی، دست های تو به خون هموطنانت آغشته است تو در مدت کوتاهی تعداد بی‏شماری را کشته‏ ای.

سرانجام وی و نمایندگان هوادار او مجلس را ترک گفتند. اگر چه شریف امامی بار دیگر از مجلس دولتی رای اعتماد گرفت، اما تا پایان دوره نخست وزیری خود، عملکرد دولت وی به ویژه در حادثه‏۱۷ شهریور مورد انتقاد قرار گرفت و بازداشت و مجازات عاملان آن در خواست گردید.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد