حلول روح دایی جان ناپلئون در فرح
به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، وب سایت "اخبار روز" جمعه 20 مرداد (August.10) طی یادداشتی به پخش مستند "از تهران تا قاهره" در شبکه "من و تو" که با هدف تطهیر خاندان پهلوی -خصوصا فرح پهلوی- تولید شده است، واکنش نشان داد. "رضا صدیق" نویسنده مطلب یادشده، چنین نوشته است:
«جنس مستند "از تهران تا قاهره" را می توان رویکردی یک رویه، خودگویی و خودخندی... رمانتیزه کردن جنایت در کادرهای اشرافی و نگاه های تحقیرآمیز به تصاویر مردمی که به حق برای احقاق حق خویش انقلاب کردند دانست. این رسم نانوشته تاریخ است که گذر زمان، عکس های روایت شده یا نشده را سیاه و سفید می نماید تا خلایق به قضاوت بنشینند و کسی را به عرش و دیگری را به فرش بکشانند. این سیاه و سفیدی با روایت مورخان آگاه تا پیش از مستند سفارشیِ "از تهران تا قاهره".
فرح دیبا در قاب شارپ و ساختار تلویزیونی انگلیسی وار شبکه "من و تو" چنان نمود که باید تاریخ پیش از انقلاب را بار دیگر مرور کرد و انگشت اشاره را این بار به سوی خانم فرح گرفت و پرسید که مصاحبه کننده من و تو یا بر حسب سیاست و یا شیفتگی، چنان مجذوب بوده است که در یک گفت و گوی یک طرفه پرطمطراق، وقعی به تحریف تاریخ از بیان ملکه دیروز ننهاد. هنگامی که قرار بر آن باشد که از دل سیاهچالِ سیاهی، سفیدی کدر و شک دار، مجهز به ابزار تبلیغ شود و از زبان خاندان پهلوی نه پهلوانانه که از سر بغض و ترحم تطهیر سازی و مقدس سازی صورت بگیرد؛ باید از سیاهی سخن راند و سفیدی را کنار زد. باید به ایام سیاهچال ها رجعت کرد که شاملو شاعرانه می سراید: «در اینجا چهار زندان است/ به هر زندان دوچندان نَقب/ در هر نَقب چندین حجره/ در هر حجره چندین مرد در زنجیر» و "اینجا"ی کلام شاملو، همان جایی ست که صاحبان قلم و مبارزان و معترضان ناخن هایشان کشیده می شد و تنشان داغ دار اتوهای بخار دسته پهلوی.
کدام پاسخ، جواب ظلمی ست که دست در دست شوهر مرحوم و خدام جان بر کف نهادید که امروز سر به افسوس تکان می دهید؟ خانم فرح! دلتنگ نیم تاج فیروزه ای هستید که همسر فرمانروایتان از جیب ملت به شما هبه کرد؟ یا کاخِ مستحکم نیاوران که از ترس طغیان خاک قد برافراشته بود؟
بیراه نیست اگر بگوییم مستند "از تهران قاهره" پلان هایی دارد که به شعور مخاطب توهین می کند. گویا خانم فرح هنوز باور دارند که ایران مایملک پدری ست و او هنوز ملکه و حتی خونبار بر ضد سلطنت و خودکامگی که شما نیز آنچنان که در صحبت هاتان نشان دادید و معترف شدید، هنوز گرفتار سلطنت خواهی تان هستید؛ این بار در ردای شازده تان.
نه خانم فرح! همانطور که ردای رضا قلدر بر تن شوی شما گشاد بود، ردای سلطنتِ در خواب پرورانده شما و هم کیشانتان نیز بر تن فربه و سختی ندیده شازده گشاد است. گشاد نه به معنای برازنده نبودن که تعقیدی ست بر "زهی خیال باطل" اندر خم روزگاری که با ریختن خون و ظلم نامنتاهی اعوان و انصارتان بر باد و امروز، خود نیز به این کذب گویی آیا باور دارید یا این نیز حکایت "ازهاری" ست که صدای شعار و اعتراض و تظاهرات مردم را نوار ضبط شده می دانست؟
تدوین صحنه های شاخ و شانه کشیدن شاه برای بریتانیا و آمریکا و بعد بغض فرح در "از تهران تا قاهره" که گویی دایی جان ناپلئون در او حلول کرده.
اعلیحضرتی که از زبان فرح نمی افتاد و از آبادگری آینده شاه خبر می داد آیا نبود و ندید زمانی را که محمدرضا شانه به شانه کارتر شراب نوشید و کاپیتولاسیون را برپا و امضا کرد؟ دم خروس یا قسم حضرت عباس؟ شما خانم فرح آن گوشه نشسته بودید، نه؟ صلاح بر ندیدن است یا نگفتن؟ یا بهتر است بگوییم تحریف تاریخ برای جلب ترحم؟ فاین تذهب خانم دیبا؟! امروز روز عزلت نشینی و خلوت گزیدن برای شمای پا به سن گذاشته در یائسگی ِ سیاسی ست، نه لاطائلات بافتن برای مترسک بازی میدان سیاست که کسانی در آن زمان سکوت کرده و زیر شکنجه جلادان شما جمجمه اش را در حالی که اثرات سوختگی و شکنجه در تمام بدنش نمایان بود با مته سوراخ کنند و بعد امروز شما چشم فروبسته بر خونابه مادران فرزند از دست داده و زنان بیوه و مردگان شهید، بنشینید و بگویید و بگویید و بگویید؟ و بعد، بغض کنید، لبخند تمسخر حواله دهید و در رؤیا خود را در عمارت نیاوران ببینید؟
خانم فرح! امروز این نسل نیز در مقابل شما سکوت نمی کنند؛ حتی اگر جواب رگبار آتشبار جوابیه ها و تهمت ها و فحش های سینه چاکان ِ معدودتان باشد که همیشه برایتان شعبان استخوانی هایی هستند. اینان را که فراموش نکرده اید؟ قمه در دست تاب داده بر سر مردم می کوفتند.
اسامی شهیدان و جان باختگان و مجروحان بساط شکنجه گاه دستگاه سلطنت پهلوی زیادند و تاریخ نامشان را ابدی کرده است. حتی پروپاگاندای فرح وار و پهلویانه برای عجز شازده بی تخت و تاجِ ابدی نیز توان از بین بردن مبارزه و شهادت و جهادشان را ندارد. ملت ایران به شاه بدهی ندارد که با بغض فرح شوریده شود که این بغض دلتنگی جاه و مقام از کف رفته است وقتی که انقلابیون را چشم در چشم دوربین "وحشی و شوریده" خطاب کرد.
پیش از این مستند –"از تهران تا قاهره"– محمدرضا پهلوی متهم ردیف اول جنایات زمانه اش بود و امروز شما نیز اعتراف کردید که در سرکوب نقش داشتید و متهمید. اگر امروز شاه نیست و رفت، در فردای صف عدلیه و دادگاه بایستید و محاکمه شوید برای شکنجه گاه های ساواک و دستگاه امنیتی و کشتار انقلابیون در خانه و سلول و خیابان.
شما امروز مبرا نیستید و فکر نکنید همه چیز به پایان رسیده است برای پاسخگویی؛ که حق به جانب در انگلستان و کاخ عاریه تان بنشینید و سب بریتانیا بگویید. در انتظار بنشینید که اگر عمرتان یاری کرد باید به ایران زمین بازگردید و همانگونه که دوست دارید بر خاکش بوسه بنوازید هم ردیف دیگر جنایتکارانِ خیانتکار علیه ملت ایران راهی زندان شوید و محاکمه.
در مستند "از تهران تا قاهره" شما خود ناآگاهانه اعتراف کرده اید که چه نقش عمیقی در سرکوب انقلابیون داشته اید. بخندید و بگویید "نمی دانم چه بگویم" اما در روز دادگاه این خنده چاره ساز نیست و باید پاسخگو باشید.
ملکه دیروز، فرح دیبا! طوری سخن راندید که گویی منتظرید تا ملت ایران شرمسار شما و خاندان و نوادگانتان باشند و این اوج وقاحت همچون قتالی ست که از بازمانده مقتولش دیه طلب می کند! چرا باید ملت ایران شرمسار خویش و تصمیم خویش باشند؟ خون نداده است یا خانواده و فرزند؟ جان نداده است یا زندگی؟...»