قومیت و تحریکات خارجی |
مساله قومیت در ایران چنانکه پیش از این اشاره شد بدون تحریکات و مداخلات بیگانگان نبوده است.حمایت شوروی از تحرکات گروهای کرد و آذری بسیار واضح و آشکار بود. همچنین پاکستان و عراق از گروه های بلوچ در دهه های گذشته به همین ترتیب بوده است. با قاطعیت می توان گفت هر گاه پای یک نیروی بیرونی و به ویژه در زمان ضعف عمده دولت مرکزی در میان آمده است،شاهد تحرکات وسیع گروهایی بوده ایم که خود را نمایندگان گروههای قومی معرفی کرده اند و در واقع دیگرعموما اثری از این گروها دیده نمی شود. وقایع مقارن جنگ جهانی دوم و پس از سال 57 خود شاهد این مدعاست. درتاریخ سیاسی دویست سال اخیر ایران نقش عوامل خارجی در تشنج افرینی قومی بمنظور جدا کردن اقوام ایرانی از ایران بسیار موثر بوده است |
هنگامیکه صفحات تاریخ((بازی بزرگ)) در ژئوپلیتیک استعماری سده توزدهم و نیمه اول قرن بیستم را ورق می زنیم، مشاهده می کنیم که بازی بزرگ ژئوپلیتیک بر اساس رقابتهای سرزمینی در سرزمینهای آن دو قدرت نبود، بلکه روی صفحه شطرنج سرزمینهایی ایرانی شکل می گرفت . این دو بازیگر عمدتا تجزیه فدراتیو ایران کهن را هدف داشته اند و در این راستا موفقیت چشم گیری حاصل کردند که نهایتا 14 کشور از دل فدراتیو ایران کهن که در عصر قاجاری بعنوان ممالک محروسه ایران مشهور بود،بیرون آمد(مجتهد زاده:1387،—15-16). در طی سالهای اخیر موسسه انتر پرایز به سازماندهی هماهنگ گروههای قوم گرا پرداخت که با واکنش گسترده ایرانیان داخل و خارج از کشور همراه بود. یاران محافظه کار سیاستهای آمریکا ، مانند مایکل لیدن به کمک سیا ،همه دسته های سرگردان در ایالات متحده را گرده هم آورده و تشویقشان می کند که برای تجزیه و نابودی ایران تلاش کنند، همان دسته هایی که با معیار های خود آمریکا تروریستی تلقی میشوند.
دولت حزب کارگری در بریتانیا نیز با برخی سران جدایی طلب اهواز دیدار کرده و به آنان اجازه تاسیس سازمان مرکزی آن گروه در لندن را می دهد در حالیکه برخی احزاب نوار باختری ایرانی رسما و مستقیما از سوی دولت ایالات متحده برای تجزیه ایران تقویت میشوند ، اسرائیل گروههای بلوچ را در بیت المقدس جمع آوری کرده و کشور مستقل بلوچستان را اعلام می کند. لیبرالیسم نو و اقتصاد بازار ایجاب می کند تا از منابع موجود برای ایجاد دولتکهای استفاده شود و طبیعی است که نظم نوین جهانی به نفع کشورهای جهان سوم نخواهد بود. در سال 1982 یکی از احزاب وابسته به جناح افراطی در آمریکا برای کشور ما قانون اساسی فدرال تهیه کرده است. نسخه آماده که ((ایران مظلوم)) می بایست آن را به طوع یا اکراه بکار برد. از موسسه امریکن اینتر پرایز بگیرد تا حزب سبزهای فرانسه و آقای موریس کاپیتورن، نماینده حقوق بشر سازمان ملل هر یک بدلیلی برای ایران مظلوم یقه درانی می کنند. جان برادلی که در مورد مسائل قومی در ایران به تحقیق پرداخته است، می گوید دولتهای غربی بطور تاریخی توجه کمی به موضوع تکثر قومی در ایران کرده اند، اما اخیرا بیشتر بر سیاستهای قومی در درون ایران متمرکز شده و بر تاثیر احتمالی این امر بر ثبات بلند مدت دولت ایران(تغییر رژیم) و تاثیر کوتاه مدت آن بر سیاست خارجی ایران توجه کرده اند(برادلی:182) در همین چارچوب ویلیام بی من استاد دانشگاه براون در ژوئن 2003، طرح دولت بوش برای تغییر رژیم ایران شامل حمایت از گروه های تجزیه طلب به ویژه عناصر افراطی آذری را ترسیم کرد. دراین میان کتاب جدید خانم برندا شیفر مدیر مرکز مطالعات خزر در دانشگاه هاروارد توجه طرفداران تغییر رژیم ایران با استفاده از حربه گروههای قومی ایران در واشنگتن را به خود جلب کرد. وی در کتاب خود سعی می کند ،نظر اکثر محققان را مبنی بر وجود همبستگی و هویت ملی را در ایران نفی کند. به نظر وی هویت یرانی در بین گروهای قومی ضعیف شده و آگاهی فرهنگی در ایران گسترش یافته است. وی بر آن است که به دلیل تعداد زیاد آذریها ، کشور ایران از کشور آذربایجان به خاطر اینکه می تواند منشاء الحاق گری و تجزیه ایران شود، احساس تهدید می نماید. به خصوص اینکه پس از فروپاشی شوروی، ارتباط بین مرزی بین اقلیتهای قومی در ایران و دولتها ی همسایه به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافته است و همین امر باعث ایجاد مشکل امنیتی برای ایران شده است(جوکار:24).سیمور هرش نیز طی مقاله ای بیان می کند که پنتا گون فعالیت های جاسوسی و پنهانی خود را تحت فشار رامسفلد وزیر دفاع پیشین و از آن پس به صورت سیاست مداوم پنتاگون گسترش داده بود ، اقدامی که پیش از این توسط CIA انجام می گرفت . وی می گوید: در شش ماه گذشته اسرائیل و امریکا به حمایت پژاک شدت بخشیده اند.این گروه اخیرا یورش هایی به درون مرزهای ایران انجام داده است.یکی از مشاوران دولت آمریکا که ارتباط نزدیکی با پنتاگون دارد به من گفت:بخشی از این فعالیت، تلاش برای یافتن شیوه های جایگزین برای فشار بر ایران است. پنتاگون روابطی پنهانی را با گروههای قومی آذری ،کرد و بلوچ برقرار کرده و آنها را به افزایش اقدامات برای تحلیل بردن اقتدار دولت در نواحی شمالی و جنوب شرقی تر غیب کرده است. اسرائیل حتی به گروههای کردی آموزش و تجهیزات نظامی نیز ارائه می کند. این گروه همچنین فهرستی از اهدافی که در ایران باید مورد حمله قرار بگیرد از سوی اسرائیل در چار چوب منافع آمریکا دریافت کرده است (هرش:2006). اسکات ریتر، افسر سابق اطلاعاتی نیروی دریایی آمریکا و بازرس کنونی تسلیحات ارتش آمریکا در مقاله ای برای الجزیره در سال 2006 می گویدآمریکا از گروهی به نام ((جنبش آزادیبخش ملی آذربایجان جنوبی)) حمایت می کند و با حمایت های مالی ، آموزشی و تجهیزاتی نظامی به آنها کمک می کند که توانایی شوراندن مردم را درآذربایجان ایران داشته باشند( جوکار:23) بر اساس گفته فعالان ایرانی خارج از کشور که در پرونده تحقیقاتی وزارت دفاع آمریکا شرکت داشته اند، وزات دفاع آمریکا مصرانه در پی یافتن میزان و سرشت نارضایتی قومی در ایران است و اینکه بداند آیا ایران مانند عراق مستعد هرج و مرج خشونت آمیز بر پاییه خطوط شکاف قومی هست یا نه؟ و اینکه شکافهای قومی می تواند به فروپاشی ایران مانند شوروی بیانجامد؟(برادلی:182) بنا به چنین برسیهای دقیقی است که یک ارتباط پنهانی بین ایالات متحده و کرده ها ، بلوچ ها و دیگر اقلیتها بوجود می آید که هدف آنها افزایش میزان تعارض و ناامن سازی بحثهای شمال غربی و جنوب شرقی ایران با تضعیف اقتدار دولت است. در سال 2006 عبدالحمید ریگی سخنگوی جندالله در مصاحبه ای با رادیو فردا در حالیکه 8 ایرانی را در گروگان داشت ، اظهار داشت که جندالله حدود 1000 جنگجوی آموزش دیده دارد و اگر غرب ار آنها حمایت کند، توانایی لازم برای شکست اقتدار ایران در منطقه بلوچستان را دارند. بنا به گفته جان برادلی، تا سال 2001 ایالات متحده ارتباط نزدیکی با بلوچها داشت ووقتی در زمان حمله آمریکا به افغانستان ، ایران پذیرفت که خلبان هواپیماهایی که به دلایلی مجبور به فرود اضطراری در ایرانند را باز گرداند، حمات آمریکاییها از بلوچ ها متوقف شد(برادلی:)187. اما در می 2007 شبکه NBC اعلام کرد که CIA گروههای بلوچ مستقر در پاکستان (جندالله) را ترغیب کرده تا اقدامات خرابکارانه در ایران انجام داده و باعث ایجاد ناامنی شوند. چندی بعد NBC گزارش داد که دولت نو محافظه کار بوش به سازمان سیا مجوز انجام عملیات پنهانی علیه رژیم ایران را داده است که به نظر می رسد، روابط متوقف شده ی ایالات متحده با بلوچها از سر گرفته شده است(جوکار:35) از سویی باید به شبکه های ماهواره ای وابسته به این گروهها توجه کرد. شبکه تلویزیونی گوناز( GunazTV)که اولین شبکه ماهواره ای 24 ساعته پان ترک ها می باشد،از شیکاگو و به گفته دولت ایران با کمک دولت آمریکا هدایت می گردد(توحیدی:2006). در یکی از برنامه های این تلویزیون افراطی، گوینده رسمی شبکه، به صراحت مردم فارس زبان ایران را ((سگ)) معرفی می کرد که خود نشانگر اوج فتنه گری تلویزیونی است که صاحبانش ادعای دموکراسی خواهی و حقوق قومی می کنند( مشاهدات نگارنده). به هر حال پیوند گروههای قوم گرا با دولتهای غربی و بویژه آمریکا تحت هیچ شرایطی قابل کتمان نیست. در حال حاضر بخش عمده گروههای قوم گرا بر دو موضوع تمرکز کرده اند: تقسیم ملت ایران به ملتها و تقسیم سرزمین ایران به مناطق فدرال دارای حاکمیت و پرچم مجزا. این گروهها که خود را تحت عنوان کنگره ملیتها ی ایران فدرال سازماندهی کرده اند،در تاریخ چهارم و پنجم ماه دسامبر 2009 مجمع عمومی سالانه کنگره ملیتها ی ایران فدرال در شهر استکهلم سوئد برگزار کردند و خواسته خود را شامل مخالفت با استبداد مذهبی-زبانی حاکم بر ایران اعلام کردند و در کنار آن دیگر موضوعات نظیر زنان،جنبش دموکراسی خواهی و ... را طرح نمودند. البته واضح است که این گروهها کمتر بدنبال دموکراسی ،حقوق شهروندی می باشند و در واقع بدنبال ایجاد زمینه برای فدرالیسم می باشند. به عنوان نمونه شخصی به نام((حسین بر)) که از اعضا فعال این تشکیلات فدرالی می باشد، در یکی از برنامه های ماهواره ای شبکه بی بی سی ، حمایت خود را از بمب گذاری گروه جنداالله در مسجد امام علی زاهدان اعلام کرد. پرسشی که پیش می آید اینجاست که اگر این تشکیلات خود را طرفدار دموکراسی می داند، بر اساس کدام باور دموکراتیک ، کشتار عده ای انسان بیگناه را تایید می کند و درهمین حال ، از سوی دیگر اعضاء این سازمان ، کوچکترین اعتراضی به حسین بر و افکارش نمی کنند. البته در اینجا به نقش کمرنگ دولت در برابر اینگونه فعالیتها نیز بایست توجه کرد. دولت باکو در اجتماع سالانه ترک های دنیا!!! علیه منافع ملی ما مواضعی دارد و در چاپ نقشه ها و کتابهای درسی مواضعی علیه منافع ملی ما دارد،، در این حال دولت ما چه مواضعی در قبال این تحریکات گرفته است؟ به هر روی آنچه از این گروه و دسته جات نظیر اینان مشاهده می شود، بیشتر دامن زدن به مظلومیت قومی است تا همکاری ملی برای رسیدت به دموکراسی. در حال حاضر به نظر می رسد گروههای قومی بیش از آنکه با استدلال منطقی در جهت یک گفتمان سازنده و در چارچوب ملی پیش روند، به سیاست تفرقه افکنی قومی و جلب حمایت خارجی بیشتر مشغول باشند.
سرور دکتر شاهین بزرگمهر